عاشقانه ترين جملات و عکس های زیبا |
|
خوبين؟ خوشين؟
....اصلا دوست ندارم در موردش فكر كنم كه خوب دادم يا بد
خدايا گر تو درد عاشقي مي کشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي تو هم چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي پشيمون مي شدي از اين که عشق رو آفريدي
** ------------------------****************-------------------------** =-= =-= X = -==-= دل من يه قفله اما دست تو مثل كليده مي خوام از تو بنويسم كاغذام همش سفيده يه سؤال عاشقونه بگه هر كسي مي دونه اونكه دادم دل و دستش چرا دل به من نمي ده چه قدر دعا كنم من خدارو صدا كنم من دست من به آسمونه نيمه شب دمه سپيده گفتم از عشق تو مي خوام سر بذارم به بيابون گفت تو عاقل تر از ايني اين كارا از تو بعيده التماس كردم كه يك شب لااقل بيا تو خوابم گفت كه هذيون و تموم كن انگاري تبت شديده گفتم آرزو دارم تو مال من بشي يه روزي گفت تو اين دنياي بي رحم كي به آرزوش رسيده؟ اوني رو كه دوست نداري دنبالت مياد تا آخر اوني كه دنبالشي تو چرا دائم نا پديده تو از اون روزي كه رفتي دل من ديوونه تر شد رنگ من كه هيچي زيبا رنگ آسمون پريده سرنوشت گريه نداره خودت اين و گفتي اما تو دل من نمي دونم چرا باز يه كم اميده تو من و گذاشتي رفتي اما مي خوام بنويسم چه قدر واسم عزيزه اونكه از من دل بريده ((ازمریم حیدرزاده)) ** ------------------------****************-------------------------**
نوشته شده توسط اکبر تاريخ یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 11:9 بعد از ظهر |+|
--- ده ثانیه ی زیبا --- ده ثانیه تا ا نتها ، پا یا نی بی سر و صدا. بی خبر ا ز هر شب و روز ، من و يه شمع نیمه سوز یکی گذشت از ثانیه ، 9 تای دیگه باقیه . ای کاش تو لحظه ای که رفت ، مید ید مش 1 بار دیگه اون دور بود و تو حسرتش ، ثانیه ها که میگذشت. ای کاش تو این 1 ثانیه ، بی بودنش نمی گذشت ساعت میگه 2 ثا نیه ، 8 تای دیگه باقیه . یه عمر نشستم منتظر ، کی میگه ا ینا بازیه فقیر بودن جرم منه ، عاشق بودن تنها گناه . یه عمري چشم به در بودم ، این آخرها هم چشم به راه ساعت بازم بهم میگه ، 3 ثانیه رفته دیگه . خبر داری چه زود گذشت مونده فقط 7 ثانیه . هی با خودم گفتم میا د ، امید تو ندی به باد داد میزنم پس کی میای ، کسی جوابمو ندا د ، ازم فقط این باقیه . ثانیه پشت سر هم رفتن تا شش و هفت و هشت . لحظه تو گوشام داد میزد ، 8 ثانیه ازت گذشت من موندمو 2 ثانیه ، ا زم فقط این با قیه چشم امیدم ساقیه . آي ای باد سحر ، واسش ببر تو این خبر . بگو که من تا آخرین خیره بودن چشمام به د ر ثانیه نهم که رفت ، مونده فقط 1 ثانیه سرت سلامت نازنین ، از من يه لحظه باقیه . قسمت نشد ببینمت ، شا ید که لایق نبو دم منتظرت موندم ، یه وقت نگی که عاشق نبودم ثا نيه ي 10 گل ياس ، را حت شدم ديگه خلاص . آزاد شدم بيام پيشت ، بي واهمه بي چرا قشنگ ترین ثانیه ها ، این 10 تا بود که زود گذشت غصه نخور مسافر
نوشته شده توسط اکبر تاريخ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:37 قبل از ظهر |+|
روزها فكر من اينست و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم از كجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود به كجا ميروم ، آخر ننمايي وطنم مانده ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا يا چه بود است مراد وي از اين ساختنم
يك سال ديگه گذشت. و دوباره صفحه ي سفيد ديگري پيش روي من گذاشتند تا پر .كنم .خدا كند این سال را َ رو سفيد باشم و صفحهام را كم غلط تحويل بدهم .خوب منم امروز يعني 16 ارديبهشت ماه به دنيا اومدم
و قبل از هر چيزي خدا رو شكر مي كنم كه بازم منو قابل دونستو و دوباره واسه ي .هجدهمين بار گذاشت كه بهار رو در اين روز بيبينم
خدايا دوستت دارم و تويي كه آرامشه كامل رو به من ميدي و تو نهايته آرامش هستي
.خدا رو شكر كه تونستم دوستايه زيادي مثله شما ها رو پيدا كنم (( ميخوام از تموم بچه ها تشكر كنم از تمومه شما ها ))
خوب اینم کیکه تولدمه ، تعارف نكنين تو رو خدا به مناسبته تولده خودم دو تا عكس درست كردم كه يكيش رو تو همين صفحه ميزارم و به خاطره اين كه سرعته وب پايين نياد اون عكسه ديگه رو تو يك صفحه جدا گانه گزاشتم كه لينكش اينه (اينجا كليك كنيد)ة !! بهتون پيشنهاد ميكنم اونم ببينين همچين بد نشده نوشته شده توسط اکبر تاريخ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:57 قبل از ظهر |+|
سلام عزیزان من :خب واسه ی شروع این شعرو که خودم درستش کردم رو براتون میزارم اين هم يك عكس ديگه كه هم خودم با گوشي از تو دانشگاه گرفتم وهم خودم ويرايشش كردم و .اين گل رو به تموم دوستان خوبم كه ما رو در نظرات شرمنده كردن تقديم مي كنم مخصوصا سارا عزيز تنها پناهه دله بي كسم بود تنهام گزاشتو ، رفت از كنارم از درد دوريش من بي قرارم خيال مي كردم ، پيشم ميمونه ترانه عشق واسم ميخونه خيال ميكردم يه همزبونه نمي دونستم نا مهربونه با اينكه رفته اما هنوزم از داغه عشقش دارم ميسوزم فكرو خيالش همش باهامه هر جا كه ميرم جلو چشامه دلم ميخواد تا ، دووم بيارم رو درد دوريش مرهم بزارم اما نميشه ، راهي ندارم نميتونم من طاقت بيارم نوشته شده توسط اکبر تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 10:13 بعد از ظهر |+|
<< غزال رمیده >> نوشتم اين غزل نغز ، با سواد دو ديده كه بلكه رام غزل گردي ، اي غزال رميده
سياهي شب هجر و اميد صبح سعادت سپيد كرد مرا ديده تا دميد سپيده
نديده خير جواني ، غم تو كرد مرا پير برو كه پير شوي اي جوان خير نديده
به اشك شوق رساندم تو را به اين قد و اكنون به ديگران رسيدت ميوه ، اي نهال رسيده
ز ماه شرح ملال تو پرسم اي مه بي مهر شبي كه ماه نمايد ملول و رنگ پريده
بهار من تو هم از بلبلي حكايت من پرس كه از خزان گلش خارها به ديده خليده
به گردباد هم از من گرقته آتش شوقي كه خاك غم به سر افشان به كوه و دشت دويده
هواي پيرهن چاك آن پري است كه مارا كشد به حلقه ي ديوانگان جامه دريده
فلك به موي سپيد و تن تكيده مرا خواست كه دوك و پنبه برازد به زال پشت خميده
خبر ز داغ دل شهريار بشنوي ، اما در آن زمان كه زخاكش هزار لاله دميده **** شعر زیبایی از شهریار **** نوشته شده توسط اکبر تاريخ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 11:1 بعد از ظهر |+|
آی خدا دلگیرم ازت آي خدا دلگيرم ازت *-*-*-*-***-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* :خب اینم یک عکس دیگه که خودم درست کردم
قطره قطره بارونوو ، اتاقه تاريك *-*-*-*-*-*-*-*-*-**-*-*-*-*-*-*-* آره خدا دلگيرم ازت : اي خدا چرا عشقو آفريدي وقتي آخرش كسي به هم نميرسه وقتي آخرش جدايي هستش وقتي آخرش اگر طرف مقابلت بازيچت كنه ، تمامه عشق و علاقت تبديل ميشه به نفرت " نه برعكسه فكري كه ميكردم ساله نو خوبي نبود واسه ي من" نوشته شده توسط اکبر تاريخ شنبه دهم فروردین 1387 و ساعت 6:47 بعد از ظهر |+|
بله باز هم يك سال گذشت و ما همچنان در پي رسيدن و نزديك تر شدن به معشوق خودمان هستیم اين چنين است رسم دنيا و اين چنين است سرنوشت :حرف از سرنوشتو ، روزگارو ، دنيا شد ياد يك جمله زيبا افتادم اينم اون بود كه سعي نكن روزگار رو با خودت وفق بدي و با خودت راه ببري بلكه تو بايد خودرا با روزگار و دنيا وفق بدي و با آن همگام شوي و اگرنه ميبازي .سرنوشتي زيبا و عاشقانه و شادي را بريتان آرزو ميكنم و اميدوارم در سال جاري براي رسيدن به معشوقتون تلاش بيشتري كنيد و اونو بيشتر از هر زمانه ديگري دوست بداريد .منم فكر كنم اين سال نو بهترين ساله نوئي باشه كه تا الان تجربه خواهم كرد راستشو بخواي يك سوء تفاهم باعث شد كه از عشقم دور بشم و ناميد، اما با ياري خداوند اين سوء تفاهم برطرف شد و الان حس ميكنم از هر وقت ديگري بيشتر دوستش دارم اميدوارم تو زندگي شما هم سوء تفاهم پيش نياد ، مثله آتيشه كه تو زندگي ميفته :اين شعرو به تمامه عاشقان تقديم ميكنم
نوشته شده توسط اکبر تاريخ دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 3:36 قبل از ظهر |+|
مشكوكم ....... چه كنم ...........نميخواهم در شك باشم ..........نميخواهم برايم مبهم باشد .....زمزمه زياد است ........افكار متفاوت ........خيالات بسيار ....رازهاي پنهان ......اشك روان روان .........نميدانم ميخواهم با او باشم يا نمي خواهم .........اصلا آيا دوستم دارد .........آيا مرا ميخواهد ........سال ها درانتظار شنيدن يك جمله ي دوستت دارم .......ميخواهم بدانم .........ميخواهم بدانم آخر اين قصه چه مي شود ........سكوت ........سكوت ..........كسي نيست كه بگويد ......و باز هم سكوت .......ندايي آمد .......گويي در تنها ترين تنهايي كسي چيزي گفت .......توكل كن .......فراموش كرده اي .......آري كسي هست كه بگويد .......اي تسكين دهنده روح كمكم كن .......بارالاها چه كنم ؟ نوشته شده توسط اکبر تاريخ جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 2:15 قبل از ظهر |+|
|